محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

537

خلاصة الحكمة ( فارسى )

آن‌ها به سوى مزاج [ ى ] و عضوى ديگر به سوى مزاج « 1 » ضدّ آن ؛ پس اگر باشد بنيهء آن شخص غير متشابه ، خواهد بود ردّى حتّى در فهم و عقل : مانند آن كه مردى عظيم البطن قصير الأصابع مستدير الوجه و تارك سر و عظيم پيشانى « 2 » و يا صغير پيشانى ، لحيم الجبهة و وجه و عنق و رجلين . و گويا كه صورت او نصف دايره باشد . و [ اگر ] هر دو فكّ آن بزرگ باشد « 3 » - كه آن ، مختلف است بسيار - و همچنين اگر باشد مستدير الرأس و الجبهة و ليكن صورت آن بسيار طولانى و گردن آن بسيار قوى و چشم آن بليد الحركة - كه آن شخص نيز دورترين مردم از صدور امر خير است - و همچنين شخصى « 4 » كه ازرق چشم باشد و يا لحيهء اسفل آن - يعنى ذقن آن - باريك باشد ، [ همگى امزجه رديه دارند ] . علامات دالّه بر امتلاء : بدان كه امتلاء بر دو وجه است : يكى ، امتلاء به حسب اوعيه و « 5 » دوم ، امتلاء به حسب قوّت : امتلاء به حسب اوعيه ، آن است كه اخلاط و ارواح « 6 » هر چند صالح باشند در كيفيت خود ، زياده باشند در كمّيت به حدّى كه پر نمايند اوعيه را و بكشند آن را . و صاحب آن در معرض خطر باشد از حركات ؛ زيرا كه بسا است كه مىشكافد عروقى « 7 » را و سيلان مىنمايد به سوى مواضع خناق و خناق مىآورد . و يا صعود مىنمايد به دماغ ، آن چه در بدن است ، و آن چه در نفس دماغ است نيز مُنصَبّ بر بطون آن گشته [ و ] باعث امتلاء و سدد آن‌ها گشته [ و ] صرع و سكته عارض مىگردد . و علاج آن ، مبادرت به فصد است . امتلاء به حسب قوّت :

--> ( 1 ) . ب : ( و عضوى ديگر به سوى مزاج ) حذف شده . ( 2 ) . الف : عظم الپيشانى . ( 3 ) . الف : باشند . ( 4 ) . الف : شخص . ( 5 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 6 ) . الف : ( ارواح ) حذف شده . ( 7 ) . ب : عروق .